
|
|
واقعا وحشتناكه..
چشمهام تحمل ديدن نداره..
همه تنم داره ميلرزه..
من دوستت دارم..
چرا هيچ خدايي نيست كه اينو بفهمه...؟؟
پ.ن.1: ديگه واقعا يه ديوونه شدم.سرم درد ميكنه.
پ.ن.2: كدام تاريخ؟
پ.ن.3: خُوب بشمار... امروز 627مين روز. 5شنبه 20 تير
پ.ن.4: دوستت دارم.
پ.ن.5: محرم.
فقط بايد سكوت كرد.. سكوت كردن دل بزرگ ميخواهد..!!
در خرابه هايم ميگردم..
لاي آن صندوقچه خاكستري رنگم..
پر از نامه، پر از حرفهاي دل گنده..
در اوج بي كسي و قعر گناهانم هنوز حس ميكنم كه قلبم يك دنيا بزرگ است..!!
پ.ن.1: مديونتم.
پ.ن.2: امروز 621مين روز.. ميشماري..؟
پ.ن.3: خوندم..! خيلي ساده، آره، من ميفهمم.!!
پ.ن.4: دوستت دارم.
پ.ن.5: محرم. @};-
اما خدايم ميفهمد، كه اشك را به من داد..!!
پس زين پس تو و خدا و من.....!!!
بين من و تو فقط خداست...!!!!چه جدايي زيباي....!!!!
و تا ابد ميپرستم تورا كه معبودم گشته اي..
تو و يك صفحه ي عشق..!!!!!
منو اميدِ نگاهِ تو به اين عشق...!!!!!!
آنچه تنها ميخواهم شمارشي ست ابدي: امروز ۶۱۱مين روز بود...!! هرگز شمارش را رها مكن..!!!
و تا خونم قرمز است اين صفحه عشق است و تا عشق در من است اين صفحه نيز خونش قرمز است..!!
يه صندلي سيماني.
پلي از صندلي سيماني به آن دنيا.
پلي زير آبها
ماهي گيران در پي گذران زندگي عادي روي آبها.
من و سخنها و آن پل دراز
تو و سكوتها و عمق آن دريا و آبها
بينندگان اين عمق و اين راه..
فقط
تو و خدا.
پ.ن.1: فقط بشمار..611
پ.ن.2: امروز گريه كردم سه شنبه 4 تير1387 ساعت: 13:17
پ.ن.3: دوستت دارم.خيلي.. خيلي ساده گفتم، نه؟ پس بفهم..!!
پ.ن.4: محرم.
