تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

**فرشته جون اميدوارم اگه اومدي و خوندي تا آخرش رو بخوني**

امروز 517مين روز بود...

فرشته مهربانم سلام...

ميشماري؟ !يا آن هم از يادت رفته؟!

امروز سوم فروردين ماه، 51۷مين روز...روز تولد..

من همه چيز يادم هست! من با همين خاطرات زنده ام و بس.من هرگز نسوزاندم!!

نازنين فرشته مهربانم روز آغازت مبارك..

نميدانم اينبار كدام گردنبندِ يادگاري، اين تولد را برايت جشن ميگيرد..(ميدانم)!

هنوز گردنبندت به قلبم سنگيني ميكند..!

دستم از تو كوتاه گشته، كفر اگر نباشد، انگار كه معبودم گشته اي.

چگونه اين روزها را به سر برم؟..

كاش مي آمدي و يك بار ديگر مرا ميخواندي..

كاش مي آمدي و سجده كردن را دوباره به من مي آموختي...

امروز تولدي، فردا چيز ديگري، فردايش جشن ديگري..

كاش وقت رفتنت به من مي آموختي كه چگونه روزهاي تورا، بي تو بودن تو، بسر برم..

كاش ميدانستي كه تمام وجودم شده است تو، تو، تو، و تنها تو.

كاش ميديدي كه هنوز اشك ميريزم..

خودخواه شده ام نه ؟!

روزي نگران اشكهاي تو بودم، امروز غرق غم هاي خويش...!

ميبيني چقدر خودخواه شده ام..؟

هميشه دعايت اين بود كه: خدايا اگر غمي باشد براي من باقي بماند تا او در رنج نباشد..

اما امروز خرسندم كه هر صبح با غم زود بيدار شدن، از خوابِ تو؛ برميخيزم و در انتظار خواب ابديي ميمانم، براي هميشه خواب ديدن تو..

و خرسندتر از آنم كه تو شبها را آرام ميخوابي و بي دغدغه از اينكه نكند خواب نبيني!!

روزگاري شب از آن تو بود و من مهمان شب..

امروز من سلطان شب و سياهيم، تو خورشيد..

امروز آسمان شب منم كه از غم خود، سياه سياهش ميكنم به ياد تو، و ماه را چنان جلا ميدهم كه هر شب چشمت خيره كند، تا به تماشاي عكس چشمت در صورت ماه بنشينم..

نازنين فرشته مهربانم، نه ميميرم نه اميدي به اين زندگي تنهايي دارم..

ميدانم كه هنوز شايد،
شايد در گوشه قلبت آنجايش كه هيچكس راهي ندارد و هرگز نخواهد خواندش، نام من، شايد آن گوشه هنوز حك باشد..هنوز..!

چون هنوز درك ميكنم آن لحظه را كه گهگاه از ذهنت عبورم ميدهي..

با هركه باشي ..
يا هر كجا كه باشي ..
هركه برايت عيد بگيرد..
يا هركه با گردنبند تولدي اسيرت كند..

باز خود ميداني كه من، منم و تو هم تو...تو از مني و من از تو...

گفته هايم را گاه گاه مينويسم بر اين صفحه خون..

خدا كند كه روزي بيايي و ببيني..

نازنين مهربانم در آخر:
به بخشندگي خدا كه هرگز تورا به من نبخشيد قسم كه جز ديوانه اي از من چيزي بجا نمانده و هيچ شبي را آرام نميخوابم و هيچ لحظه اي را بي ياد تو سپري نميكنم..

ميدانم كه ميداني بي يار بودن و تا آخر عمر تنها ماندن و سوختن چيست.

تنهايم و ميمانم و ميسوزم و ميميرم و به ولله كه ديوانه شده ام..
همين.

فرشته مهربانم عيد ديگري آمد و تو در كنارم نخواهي بود، تولد ديگري آمد و من هنوز بي تو مردگي ميكنم.

عيدت خجسته، تولدت مبارك ،به اميد سالها زندگي خوشت بي من..
و كاش من بميرم بي تو، از اين مردگي كردن.

دوستت دارم.
نويسنده: محرم

 

پ.ن1:اين دنيا را اگر با ديگري بودن به بهشت هم تبديل كنم، باز بي تو هستم و تنهايم و تنهايي حتي در بهشت هم بي ارزش است..


پ.ن2:ميدونم واسه تولدت چي بايد بهت هديه ميدادم كه بخندي و من از خندت به آسمون برم اما كاش بدوني چقدر سخته كه ميدونم و نميتونم ..


پ.ن3:تورو خدا هيچ وقت شمردن رو رها نكن ..
517 امروز ،تولدت
518
519
520


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: شنبه 3 فروردین1387 ؛ ساعت: 21:4 |