
|
|
اميدوارم هنوز نوشته هاي منو يادت باشه.....
تو نوشته هاي منو هرگز نميخوني پس چه اهميتي داره چطوري و چقدر مينويسم...
چه اهميتي داره كي ميخونه....
پس مينويسم...فقط يه چيزو بگم: تا حالا اينجا هرگز اينجوري كه الان مينويسم ننوشتم....!!!
شمردن بلدي .. درسته ؟ بشمر...
از يك تا ۲۷۱.....
خيلي زياد ميشه ؟....
چه اهميتي داره...!!!
نميدونم اين نامه رو چطوري بنويسم......
چشم نامحرم زياده....
آخ يادش بخير...
يادت مياد؟! نويسنده: محرم....
كاش اين كاغذ وبلاگ هم توانايي جذب آب رو داشت...!!!
عجب حرفاي عجيبي دارم ميزنم...نه؟!!!
واسه ديگران آره....
اما واسه من و تو...نه!!!
كلمه به كلمش ........
اي خدا....
آخه چطوري برات بگم؟.....اصلا چي برات بگم...اصلا كجايي كه برات بگم....؟!!
امروز ظهرم رو چطوري واست به تصوير بكشم....؟!!!
وقتي كه بدنم يخ زد....
وقتي بعد از.................!
وقتي شرح احفالاتت رو برام ميگفتن.....
هنوز هم باور كردنش برام غير ممكنه.......
تو....آخه مگه ميشه؟.....
اي لعنت به اين روزگار نميشه هيچي رو اينجا گفت.....
آخه پس من چطوري بگم...چطوره خودمو آروم كنم....
ميشه بگي ؟...
ميگن امروز شب آرزوهاست........
آخ آخ ببخشيد....
امروز به يكي از آرزوهام رسيدم.....اصلا حواسم نبود ها.....
امروز آسمون رو ديدم....
امروز فرشته هارو ديدم.....
امروز خدا رو تو چشمات ديدم......
امشب شب آرزوهاست....
شايد خدا ميخواد آرزوم رو براورده كنه...
شايد هم ميخواد آرزويي رو كه ازم گرفته امشب به رخم بكشه....
نميدونم...
فقط ميدونم امروز من توي آبي آسمون بودم....
امروز من فرشته هارو ديدم....
هرچي ميخواد باشه...
مهم اين بود كه من به آرزوم رسيدم....
يكي از آرزوهام بعد از رفتن تو روزي خوشبختيت رو ديدنم بود......
امروز شرح خوشبختي بدون منِ تورو با چشم ديدم....
شايد خدا ميخواست منت خوشبختي تو رو كه آرزوي من بوده و برام برآورده كرده رو روم بذاره.....
راستي ديگه كم كم نميخوام نمازمو بخونم....
دارم كنارش ميذارم....
اخه ديگه انگار كارم با خدا داره تموم ميشه......
فقط منتظر رفتنم....
دارم از شدت سردرد ميمرم....
تقريبا ۷ روزي ميشه سرم درد ميكنه....
راستي يه خواهشي ازت دارم....
ميخوام شمردن رو ادامه بدي....
۲۷۱...۲۷۲...۲۷۳.....
اينجوري روزي كه ميميرم ميتوني حساب كني كه چند روزه كه..........
بازم معضرت ميخوام كه نميتونم اينجا جملاتم رو كامل كنم....
ولي ميدونم تو خودت خوب ميفهمي.....
حرف آخرم....
ديگه همه فكر ميكنن ديوونه شدم....
يادش بخير....
ديوونه....!!!
يادته؟!!!! آره ديگه درسته.... ديوونه منم....
ولي ديدي تو نتونستي ديوونه بموني....!!
ديدي بالاخره عاقل شدي....!
راستي ازت خواهش ميكنم اون ته ذهنت اون گوشه آخرش كه هيچ استفاده نخواستي ازش بكني گاه گاهي همون گوشه ها منو يادت بيار.....
اينجوري حداقل تا آخر عمرم به اميد همون يه ذره همه وجودم رو به يادت زنده نگه ميدارم و ........
اگه هنوز شب آرزوها واقعيت داره و خدايي هست:
خدايا از ته دل فرشتم رو ازت آرزو ميكنم......
دوستت دارم.
نويسنده: محرم.
***************
برايم فرقي ندارد كجايي يا با كه هستي....
هنوز هم اشك چشمم دليل دلتنگيم....
هنوز هم كابوسهاي دوريت دليل روياي روزي داشتنت.....
هنوز هم يادت بودنم دليل دوستت دارمم....
