تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

یادم هست ...

که مینوشتم.....

هنوز انگشتانم زنده اند اما گاه زمان مرده است...

هنوز خویشتنم، روحم، جانم، زنده اند شاید چون هنوز خدا زنده است....

شاید چون هنوز خدا اینجاست....

اینجا، در رگ گردنم، در خونم، در جانم....

پس هنوز امید هم زنده است....

گاه ما آدمیان به دنبال جرعه ای آبیم و در گرد جهان میگردیم....

اما....

اما آب در کوزه و ما........

گرد جهان میگردیم......

همیشه به دنبال هرچیز در جای خودش نباید بود......

گاه برای دیدن ارزشها باید به اعماق بی ارزشی رفت....

گاه بی ارزشی را در اوج ارزش خواهی یافت....

میدانم باز کسی مقصودم را نخواهد فهمید....!!

اما ننوشتن دردی را دوا نمیکند....

پس میگویم و مینویسم....

انسان موجودیست با ارزش که با گوهری به نام زمان خویش را میآراید و با گذرش بر ارزش خویش افزون میکند....

اما گاه همین 2 عنصر ارزش در اوج درۀ بی ارزشی به اسارت مینشینند و برای دیدن همین ارزشها باید به اعماق بی ارزشی رفت....

با چشمانم میبینم بی ارزشی انسان را که گاه اسیرش میشود...

و با تنم احساس میکنم نسیم گذر زمان را که فریاد میزند:

این منم طلای و گوهر عمر شما....

اما کورند و نمیبینند که این عمرست که میرود و این انسانست که بی ارزش شده است......

از این دو با ارزش تر را دیده اید؟

و من با دوچشمانم دیده ام بی ارزش ترین چیز دنیا را: زمان و انسان را.....!!!!


*****************

سلام....

شاید حق توست که چند خطی هم با تو حرف بزنم....

شاید تو، با همین صفحه و خطوط با همین رنگ که همه فقط وبلاگ میخوننش بهترین دوست من ، و..........

بارها باهات حرف زدم...

گاهی مثل کبوتر نامه بری بودی که هرگز نامه هام رو به مقصد نرسوندی ....

گاهی هم مثل یه سنگ بودی که پای حرفام نشستی و درد دلام رو به هیچکی نگفتی....

نیستم اما نبودنم دلیل مُردم نیست......

شاید مثل قدیما حرفای ......... نزنم، اما دلیل عاشق نبودنم نیست......

هنوز هم همونم....

همونی که.......

شاید یکی از چیزهایی که عوض شده همین جملاتمه که خیلیاشون رو نمیتونم کامل بنویسم....

شاید انگشتام قدرت انتقال گذشته رو ندارم...

اگه بخوام واسه چند خط پایانی از احساساتم برات بگم شاید بشه اینجوری نوشت:

در کُمام...اما زنده ام....!!!

هر روز برا ریختن یه قطره اشک شاید ساعتها گریه میکنم، اما.....!!!!

برا بخاطر آوردن تموم آدمایی که دوستشون دارم حتی اونایی که مردن، ساعتها بهشون فکر میکنم اما به خاطرم نمیان....!!!!

خورشید و ماه همون رنگن اما نمیدونم چرا هرچی نگاهشون میکنم.....!!!

هر روز عاشق و عاشقتر میشم اما نمیدونم چرا........!!!!


*****************

و آخرین خطوط برای تو.....

روزهاست مینویسم ، بی تو ، بی این صفحه سرخ حتی بی خویش....

هر روز دورتر و دورتر.....

هر روز غمناک تر و غمناک تر.....

هر روز مرگبار تر و مرگبار تر.......

اما.......

نمیدانم.....

اما میدانم که.....

روزی مینوشتم :دوستت دارم....!!!!

کاش میشد خوابید...خوابید و هرگز بیدار نشد.....

کاش میشد ماه شد تا همیشه خورشید را دید......!!!!

کاش میشد ماه شد تا همیشه خورشید را دید......!!!!


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: شنبه 30 دی1385 ؛ ساعت: 20:23 |