تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

ميخواستم حداقل از خاطراتي كه هميشه عاشقشون بودم هم تو اين وبلاگ بنويسم ....

از اين به بعد هر چند گاهي يكي از اين خاطراتمو اينجا مينويسم ....

اميدوارم كه خوشتون بياد ....

من هميشه عاشق ماشين و سرعت بودم و هستم ، ديگه تو جمع دوستام هم همه ميدونن ...

خوب امروزه ميخوام يكي از اون خاطراتمو كه كم هم نيستن رو براتون تعريف كنم .....

((با اندكي زيباسازي فضا))
*******************

كار هميشمون بود ....

هميشه 3 نفر بوديم ، گاهي نفر 4 روم افتخاري هم وجود داشت ...

ساعت  10شب جمعه ......

سعي كردم با قيافه خيلي ساده و مظلوم از جلو بابام رد بشم ...

گفتم : من با ماشين ميرم پيش يكي از دوستان و بر ميگردم ...

بابا : زود برگردي هاا حواستو هم بده ....

ماشينو بردم بيرون ...

هنوز وسايل آماده نبود ....

سعي كردم يه كم ماشينو آروم آروم حركت بدم تا خوب گرم بشه ....

ديگه رسيده بودم ، حرارت هم اماده بود ...

لوازم رو پيش 3 تامون تقصيم ميكرديم كه راحت تر باشيم ....

وسايل :

3 عدد نوار مخصوص رانندگي .....(شامل علي گيتور ، رابرت مايلز ، يه مخلوط شاد ;) )

2 عدد كلاه براي سر نشينان جلو .....

1 دستمال قرمز واسه نفر پشتي .....

كلي انرژي كه سعي ميكرديم تا شب خرجش نكنيم ....

نفر اول حاوي نوار ها ، و نفر بعدي كلاه و دستمال ....

سلام رفيق ، چطوري ؟ ...

خيلي ميخوامت مستر ... راه بيفت بينم ....

نوار افتاد بالا ....وضعيت:

DJ Ali gator

Volom : 40~50

شروع : صداي زيباي و آرامش بخش لاستيك هنگام حركت ....

آخ كه چه حالي ميداد ....

اما هنوز نفر 3وم نيومده بود ....

تا خونشون زياد راهي نبود ، سعي كرديم زياد لاستيكارو حروم نكنيم ، هنوز وقت بود ...

يه تماس كوتاه : داداش بپر دم در ما داريم ميايم ....

نبش خونشون بوديم ...

2 تا چراغ بالا : اعلام وضعيت ...

پسره سر خيابون بود ....

آخ كه من ميميرم واسه اين دستي ....

اولين حركت : 10 متري رفيقمون يه دستي توپ = چرخش 90 درجه ...

اه بازم سرعت كم بود ...

اشكال نداره جبران ميشه ....

سلام دوست من ....

حالا ديگه گروه كامل بود ....

كلاه ها به سر ...

دستمل بازي بيرون شيشه ....

دوكله ، كلاه به سر، كه با موزيك جلو و عقب ميرفتن

مقصد : هرجا كه سرعت باشه

مسير : خيابوناي پهن ...

اولين دستي زيباي نبش فردوسي ....

همون اول فوحشه اومد سراغمون ...

هي ديونه احمق يواشتر .....

دوست نيمه تنه آويزونم : باشه عزيز بـــش ميگم ...يه خنده شيطوني ... :))

آخ كه من با اين جور موزيكا به جنون ميرسم ....

خيابون 30 متري ، سرعت 90 ....

آخ جون چراغ سبزه ....

بي هيچ وقفه اي ....

همراه با چر (جيغ دزپولي خودمون :D )

چها راه اصلي، چراغ قرمز بود ....

حالا جاي چي بود ؟ .....

توقف با دستي ....

سرعت 60 .... دستي قفل ، صداي دل نشين لاستيك كه همه سرنشينان اطرافمون به ما خيره شدن ...

نوارو يه كم، كم كرديم ....

مثل موش موردها ساكت مونده بوديم تا چراغ سبز بشه .....

حركات موزون صندوق عقب هم خيلي حال ميداد هاا ....

3 .. 2 ..1 ... بازم طبق معمول ..... پدر اين سيلند ماشينو در اورده بوديم ....

اي ول ... هيچ كجا پارك دولت نميشه ...

مسير خروجي به سمت جاده ساحلي با يه چرخش خيره كننده ....

بازم نوار رو 1000 اي ول ....

من كه ديگه ديوونه شده بودم ....

همه مثل خول و چلا تو ماشين بالا پايين ميپريديم ....

حوووو .. يوووووو ... عيووووو .......

يه پارس سياه رنگ از بغلمون مثل برق زد و رفت ....

آخ ديدي بچه ها ....

بزن بريم ...

اينجاس كه بايد گيربكس ماشين يه خودي نشون بده ....

5 به 3 .....

اخ كه هنوز دلم واسه اون روز ماشين ميسوزه ....

سرعت خيلي زياد ميشد ...

نزديكاي 120 بودم كه رسيدم بهش ....

شيشه هاي پايين ، نوار بلند و وجه ووجه ما تو ماشين كه داشتيم مثل ديوونه ها به راننده پارس ميخنديدم باعث شد كه اونم جو گير بشه ...

ديدم راننده يه نيگا بهم كردم و يه نيش خند زد و ....

اخ كه اگه منم پارس داشتم :((

يه معكوس 5 به 4 داد و ديگه نديدمش...... ضايع شديم بچه ها ....

اشكال نداره الان طلافي ميكنيم .....

بريدگي پارك دولت ....

بايد طبق معمول خط خطيش كنم ....

همراه با چرو جيق و داد .... يه دستي باحال = چرخش 180 ....

آخ جون .. اين يكي خيلي باحال بود ....

مسير مستقيم و ترمز خشكه هاي پشت موتوريا و ترسوندنشون كه خنده بازاري درست كرده بود كه بيا و ببين ...

آخ كه چه كيفي داره ....

بچه ها....

يه پرايد سفيد ، بزن بريم ...

اين يكي ديگه سوسكه ....

يه ترمز چيكه نزديك پرايد كافي بود تا منظورو بگيره ....

خوشم اومد كه اساسا فهميد ، بزن بريم .....

بازم سرعت از حد بالاتر ميرفت ....

اونم نوارو بلند كرده بود و پا به پام ميومد ....

ويراژهاي زيبا و خداييش خطرناك ....

پيچ پل سوم ...

اين كه اصلا بي دستي مزه نميده ....

حالا هر دومون جفت هم ....

واي كه چه حالي ميده ...

سرعت كمه ، يه معكوس ..... برو كه رفتيم ....

خيلي آسون جا موند ....

نزديكاي پيچ اخر بوديم ....

همه باهم جيق زديم ...

نـــــــــــــــــــــــــه....

واي خداي من اين پيكان از كجا اومد ....

يه ترمز تو سرعت 130 ميدوني يعني چي ؟ .....

راننده پيكان كه فك كنم مردو زنده شد ...

به سرعت خودشو كشوند كنار ...

ما هم خودمونو نباختيم ...

ادامه ماجرا همراه با چر بسيار عظيم به اهالي ماشين و ناله زيباي لاستيك ...  

حالش اين بود كه بجز راننده همه دختر بودن ... :D

اي ول .... :))

هرچي ادامه ميدادم سير نميشدم ...

مسير پل جديد ، يل سوم ، پارك دولت ....

بچه ها جاي ديگه اي نمونده ؟ ....

......

روز خيلي خوبي بود ...

هيچ وقت فراموشش نميكنم ....

و روز هاي ديگه اي كه هنوز هم ادامه داره .....

ديگه چيزي به اخر عمرمون نمونده بايد تا ميتونيم از اين دنيا حالشو ببريم ...

ديگه نزديكاي خونه ميشديم ....

سرعت كمتر و صداي نوار پايين تر ...

ايشالا نوار بعدي واسه فردا شب ....

گروه رو به مقصد رسوندم ...

امروز هم صحيح و سالم رسيديم خونه ....

ايشالا دفعات بعد هم سالم ميمونيم ...

خودم هم رسيدم خونه و ماشينو خيلي آروم و مؤدب زدم تو پاركينگ ...

با قيافه بسيار آروم و مظلوم :

سلام بابايي جونم من اومدم ... :D :D


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: جمعه 31 تیر1384 ؛ ساعت: 12:13 |



                                                                             

بچه كه بودم يه كاغذ كوچولو داشتم كه هر وقت گناهي ميكردم گوشه كاغذ يه خط ميكشيدم.....يعني 1....

بزرگتر كه شدم .....

ديدم فايده نداره ....

يه كاغذ كوچيكتر آوردم كه اين بار هر وقت ثوابي ميكردم باز يه خط ميكشيدم..... يعني 1.....

حالا ديگه ؛ احساس ميكنم خيلي بزرگتر شدم .....

ديگه نياز به هيچ كاغذي ندارم.....كه بگم 1 يا 2..... !!!!


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 16 تیر1384 ؛ ساعت: 22:2 |



                                                                             

وقتي صورت پريشونش ميومد به خاطرم قلبم مي گرفت ....

يه گوشه نشسته بود و غصه ميخوره و من .....

هر وقت ميرفتم پيشش ، همش از اون برام ميگفت ....

منم هيچي كاري جز گوش دادن نداشتم ....

قدرت دل داري رو هم تو خودم احساس نميكردم ....

چند خطي كه حرف ميزد سري تكون ميدادم كه يعني ميفهمم چي ميگي ...

ولي كو ؟ ....

نه كاري از من بر ميومد و نه ميتونستم دركش كنم....

وقتي از پيشش رفتم حسابي دلم گرفته بود ...

قدمهام كوتاه و آروم بود ....

همش به خودم فكر ميكردم كاش تو شهر پريا زندگي ميكردم ....

كاش جاي بودم كه ميشد جونتو هديه ميدادي ....

كاش اصلا تو اين دنيا نبودم كه اينو ببينم ...

اونايي كه از خيلي هاي ما بهتر و بالاترن دارن مثل گل پرپر ميشن و مايي كه گاهي وقتا احساس ميكنم كه همه عمرمون به اندازه يه لحظه از عمر اونا هم فايده نداره ، خيلي راحت ميخوريم و ميخوابيم و به فكر كسي هم نيستيم ....

اگه اونجا بودم ، اگه تو شهر شما پريا بودم .....

اصلا نه ....

چرا اونجا ؟ ...همينجا هم بايد بشه...

خدا جون مگر نه تنها چيزي كه تو اين دنيا دارم و مطمئنم كه مال خودمه ، جونمه ؟؟

آره ؟؟؟

نكنه ميخواي بگي اونم مال تو نيست ؟؟؟

نه ديگه اين يكي مال خودمه ....

ميدوني چيه ؟؟ ....

ميخوام بدم به اون ....

چيه ؟ ... نميشه ؟ ....

نگو نميتوني ....

نگو كه خيلي دلخور ميشم ...

آخه مگه نه تو خداي ؟....

خوب خدا هم هركاري بخواد ميتونه ميكنه .....

ها چيه ؟ ...

ميخواي بگي اونقده گناهكارم كه دعام رو قبول نيست ؟...

پس اون چي ؟....

اونم گناه كاره ؟ ....

پس چرا باهاش بازي ميكني ؟ ....

مگه نه جون ميخواي ؟ ...

مگه نه باز اين فرشتت بي كار مونده ؟ ....

خوب بيا سراغ من ....

من به جاي اون ..

معامله خوبيه نه ؟ ....

تو اين دنيا وقتي ميخواي بري خون بدي بهت نميگن تو آدم خوبي هستي يا بدي كه بخوايم خونتو بديم به آدمي مثل خودت ...

پس حالا تو چي ميگي ؟ ...

من بدم ... باشه قبول .. ولي ميخوام به جاي خون ، بهش جون بدم ...

مال منو ميدي بهش ؟ ولي خيلي زود ، قبل از اينكه ...

خدا ، توروخدا .....!!

هنوز احساس جوابي از خدا نكرده بودم كه سرمو بالا آوردم ديدم زنگ خونه جلومه ....

زنگو بي اختيار زدم ...

كيه ؟؟ .. منم درو باز كن ....


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: یکشنبه 12 تیر1384 ؛ ساعت: 15:44 |