
|
|
درست 2 روز مونده به يه پنج شنبه دلگير ديگه ....
تلفن زنگ زد ....
الو بله ؟ ....
.... ببين ، بپر دم در ، دارم ميام بريم اعلاميه هاي علي رو بزنيم.
تازه يادم افتاد .....
راست ميگههاا سالگردشه .....
وقتي اومد اول يه اعلاميه رو خوندم : ....
باز هم شب يلدا فرا رسيد.زمستان سوزناك آمد و ياد و خاطرههاي باهم بودنمان را زنده كرد. خاطرههايي قشنگ همچون جوانيت كه هيچگاه فكر نميكرديم به خيالي تبديل شوند.
علي جان : دو سال جاي خالي وجود مهربان و چهره خندان تو را ديديم و زبان به شكوه نگشوديم صبر پيشه كرديم و به اميد آرامش ابديت صبورانه سوختيم و ساختيم.
وقتي عكشو كنار كاغذ ديدم ، بي اختيار ياد شوخي ها و خنده هاش افتادم .....
يادش بخير...
ياد اون روزي كه برا اولين بار ديدمش بخير ...
هنوز خوب يادمه ....
همش خنده و شادي ....
انگار غصه ، هيچ جايي تو وجودش نداشت ....
آخرين بار ،
1 هفته قبل از اون شبِ لعنتي ، اومده بود در خونمون ....
زياد نموند پيشم ....
ولي وقتي رفت ....
نميدونم چرا دلم واسش جدي جدي تنگ شد .....
همش تو فكرش بودم ....
هر روز از آشناها حالشو ميپرسيدم ....
روز به روز بدتر شد ....
واي خداي من ....
يادم كه مياد باز هوري دلم ميريزه ........
ساعت 2 نيمه شب بود .....
خبر دادن .....علي .............!
فرداش وقتي برا اولين بار عكسشو ميديم وسط يه كاغذ كه بالاش نوشته شده بود ....
** هوالباقي **
.................
.................
بي معرفت يعني ما ارزش يه خداحافظي خشك و خالي رو هم نداشتيم ؟ ....
چقدر برايت گريستند همگان ....
گريه هايي كه رودي آبي را براي بازگشت تو مهيا ميكرد ....
اما چه ميشد كرد كه در آغاز اين راه آبي ، همچنان تابلوي يك طرفه ، راه بين منو تو را بسته است ....
راهي كه همه يكي يكي ميرند و روزي همه باهم بر ميگردند ....
كه حكمت اين تك رَوي در امروز و بازگشتي همگاني در فردا چيست ؟؟خدا ميداند و بس ...
علي جان اينم ترانه اي كه يادمه چقدر دوسش داشتي .....
خوابيدي بدون لالايي وقصه ..
بگير آسوده بخواب بي درد و غصه ...
ديگه كابوس زمستون نميبيني ...
توي خواب گلاي حسرت نميچيني ...
.....
.....
ديگه بيدار نميشي با
نگروني ..
يا با ترديد كه بري يا كه بموني ...
.....
.....
دلتو بردي با خود به جاي ديگه ...
اونجا كه خدا برات لالايي ميگه ...
ميدونم ميبينمت يه روز دوباره....
توي دنيايي كه آدمك نداره....
اما..!
تارهايش از هم گسسته ...
صداي تلق تلوقش را ميشنوي ؟..
هنوز از پشت پلكهاي بسته ام تو را ميبينم ...
هنوز تو را ميشنوم در اعماق گوشهاي سنگينم ...
عضو عضو احساسم هنوز با تك خنده ات ميلرزد ...
نكند احساس را از ياد برده باشي ...!
پر از صداي فريادست هنوز ...
دستان پر از خواستن من ...
پاهايم ...
به دنبال ناكجاآباد جاي قدمهايت ...
در ويرانه اي ...
استخوان هاي پوسيده ام را مي بيني .؟...
آه...!
آه كجاست كهرباي چشمانت ؟ ...
و كجاست محبت هرگز نديده ات ...
آري و اينجاست خاكستر روحم ...
آيا نمي بينيش ؟...
بر خيز ...
بر خيز كه از عشق هيچ نيافتم ...
در نشستن ..
در سكوت ..
در خلوت تاريك كنج خانه ام ..
عشق را شعله اي است و بس ...!!
گر عاشقي .....
فقط لحضه اي آتش گير و آنگاه خاموش بــه ..!!!..
اين مطلب رو تا آخر بخونيد اگه حوصله نداريد ، فقط به سوالي كه در پايين وبلاگ مطرح شده پاسخ بديد..حتما پاسخ بديد !
ساعت 1 بعد از ظهر...
اتاق كوچيك و تنهايي خودم ....
يه مجله مال 3 ّ4 ماه پيش....اسمش (مجله دنياي زنان)
داشتم برگ ميزدم .....صفحه 36 ! يه چيزي ديدم كه توجهم رو به خودش جلب كرد ....
يك وجب خاك اينترنت
(وبلاگ)
يهو ياد وبلاگ خودم افتادم .....
خيلي وقته به تنها همدمم يه نيگا هم نكردم .....
خلاصه اين شد كه هم يه آپديت كرده باشيم هم اينكه در مورد وبلاگ و وبلاگ نويسي يه چيزايي براتون بنويسم ....
اين مطالب از همين صفحه مجله گرفته شده ((نويسنده اين مطلب: ميترا لبافي))
وبلاگ چيست ؟
((ابزاري رايگان يا ارزان قيمت كه هر نويسنده اي ميتواند اخبار يا ديدگاههاي خود را به وسيله آن منتشر كند))
تاريخچه وبلاگ ؟
واژه وبلاگ در اواسط دهه 90 قدم در عرصه ادبيات جهاني اينترنت گذاشت. اولين وبلاگ به وسيله (تيم بررزلي) {مخترع وب} ايجاد شد و دومين بوسيله (مارك اندرسنز) در فاصله 1996 تا 1997 كه انفجار وب لقب گرفته ، وبلاگهاي ديگري ايجاد شد تا اينكه در سال 1999 با راه اندازي سرويسهاي رايگان يا ارزان ، وبلاگها افزايش يافت.
تعداد وبلاگها ؟
تا اوايل سال 2000 بيش از 1000 وبلاگ و تا اواسط سال 2002 بيش از نيم ميليون وبلاگ ايجاد شد ، امروزه هر چند ثانيه يك وبلاگ ايجاد ميشود و حدودا بيش از 60 هزار وبلاگ در هر ماه ايجاد ميشود و اين پديده همچنان رو به گسترش است.
وبلاگ نويسان چه كساني هستند ؟
واقعييت اين است كه وبلاگ نويسان را اقشار مختلف تشكيل ميدهند ، طراحان وب و كلاً ، روزنامه نگاران و سياستمداران و دانشجويان. امروزه وبلاگ نويسي به عنوان پديده اي مهم در روزنامه نگاري مطرح ميشود . لن ايكار ، سردبير نيويورك تايمز آينده وبلاگها را درخشان توصيف ميكند و معتقد است در آينده وبلاگها به سمت گزارشگري و طنز گرايش پيدا ميكند و او با اين ديدگاه وبلاگي براي اين روزنامه ايجاد كرد.
اگه بخوام همه مطلب مجله رو بنويسم يه كم زياد ميشه ولي چنتا چيز ديگه كه بنظرم جالب اومد براتون مينويسم :
ده زبان برتر وبلاگ نويسي به ترتيب :
پرتقالي ، لهستاني ، فارسي ، انگليسي ، فرانسوي ، اسپانيايي ، الماني ، ايتاليايي ، هلندي و ايسلندي است.
طبق اعلام سازمان ملي جوانان ايران : 70% از وبلاگ نويسان ايراني جوانان هستند.
دكتر پوريان (جامعه شناس) ميگويد : (كوتاه)
وبلاگ بازي اي روانكاوانه است..
در وبلاگها ، نويسندگان گاهي جنسيت ديگري براي خود انتخاب ميكنند..
وبلاگها محصول تنهايي انسان معاصراند..
اگر وبلاگها بدون هدايت پيش روند عاقبتي مثل چت خواهند داشت و متاسفانه چون در كشور ما سرگرمي براي جوانان كم است از لحاظ بهداشت رواني خطر افرين هم هست.
در اين گذارش سوالي به صورت مكتوب براي وبلاگ نويسان طرح شده ... پاسخ ها به شرح زير بوده ::: ...
چرا وبلاگ مينويسيد ؟؟؟
((هركس لايق شنيدن حرفهايم نيست. اينجا دوستاني پيدا كرده ام كه خودم انتخاب كرده ام.))دختر ايراني
((شكستن سنت كهنه مرده پرستي، دوست دارم زنده ها دوستم داشته باشند و هزار تا دليل ديگه ...))محسن
((من مينويسم پس هستم ، يك كار ژورناليستي ساده است . ميخواهم ثابت كنم واژه هايي مثل عشق ، هنر ، سياست هنوز تاريخ مصرفشان نگذشته))فرزان
((براي تبادل اطلاعات ، براي نوشتن حرفهاي دلم بدون خودسانسوري ))كودك هجده ساله
((براي گفتن حرفهايي كه شايد هيچ وقت در گفتگوي عادي پيش نيايد ودليل صادقانه تر اينكه من هستم به حرفم گوش كنيد))افرا
اينم يه چكيده از كل مطلبي كه براي من خيلي جالب و خوندني بود .....
در آخر از همه بلاگرايي كه اين نوشته منو ميبينن درخواست ميكنم كه حتما جواب اين سوال رو بهم بگن ....
اين خودش يه تحقيق در مورد وبلاگ نويسان سايت وبلاگ.دزفول.نت هست .....
پس لطفا با اسم يا بي اسم اما حتما پاسخ بدين ......
شما چرا وبلاگ مينويسيد ؟؟؟؟
***** ***** *****
و در آخر هم تنها چيزي كه پايان اين متن نوشته بود و به اندازه تمام متن ارزش داشت اين متن بود كه از يه وبلاگ گرفته شده بود :::
(((وقتي در وبلاگ چيزي مينويسي و پست ميكني ، انگار يه ذره از روحت رو گذاشتي كف دستتو و فوت كردي تو آسمون!))))
