
|
|
آيا در تقديرمان باز سال ديگري و رمضان ديگري هست ؟؟؟؟؟
آيا هنوز براي ذره اي آدم شدن فرصتي هست ؟؟
عيد سعيد فطر را به همه دوستان بلاگر تبريك ميگويم.....
خوش باشيد و پيروز
انگار اهل خانه آرام نداشتند ......
بابا امشب مرو !....
مرغابيان بي تاب و آشفته .....
علي ميرفت و مرغان بي تاب و نالان ......
درب چوبي ......
يا علي دستم به دامانت مرو ......
دامان رها كرد و سوي مسجد ......
سوي ميخانه يار ميرفت علي .....
انگار زمين از زير پاهاش فرار ميكرد ......
يا علي شرم دارم از همراهيت .......
راه تا مسجد را چرا من بايد برم .......
آخرين راه بي پايانت را چرا من بايد برم ؟ ......
شرم دارم يا علي .......
آسمان تاريك ......
آسمان ميترسيد از نگه كردن بر علي ......
وارد مسجد شد و .......
مرد خوابيده به پشت ......
يا علي او را چرا هشيار مي بايد ؟؟......
مرد نامرد زمانه .......
سوي محراب ، شاه و مولايم علي ......
الله اكبر ......
بسمه اله........
مردي از پشت مي آمد .....
شمشير باز .......
زهر آلود و نامرد .......
يا علي .......
بر فرخ مولايم نشست .......
يا علي خواند : فزت و و رب الكعبه .....
آسمان تيره ، رعد و باران ، خشم ، نفرت ، بيداد زمانه .....
يا علي را ميبردند سوي خانه ......
آن علي ، آن فاتح خيبر درون بستر خون افتاد آن شب ....
حسن ميزند بر سر .....
حسين نالان .....
زينب ، مبهوت و آهي در نهان .....
بچه هاي كوفه امشب باز بي بابا شدندن ....
بچه هاي كوفه امشب پشت در ....
انتظار يك سبد نان و خرماي پدر ......
پس چرا بابا نمي آيد ز در ......
نكند بابا ، عليست ؟؟؟ ....
هر طفل و فرزندي كاسه شيري بدست .....
يا علي درمان توست ......
اما....
علي ميرفت و يك دنيا بي علي شد .....
شب شد و خواب از چشمان علي بيرون نرفت ......
كوفه ماند و ملجم ملعون و يك دنياي بي علي ......
قربان يك قطره وجودت يا علي !!!!
