تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

در خيال بودم در خواب بودم که مي ديدم , شايد هم در مستي نميدانم اما ديدم :

دري ديدم که باز شد و قامتي بلند و رعنا که از در وارد شد و چون سروي بلند به بالاي سرم آمد چرخي زد , نگاهي کرد نگاهي زيبا داشت چشماني آبي و دندانهايي به رنگ مرواريد که با هر لبخند اندکي نمايان مي شدند و برقي مي زدند , لباني به سرخي دانه هاي ياقوت و ابرواني برنده تر از تيغه شمشير و تني که ماه در آن چون لکه اي سياه ميماند.....

نزديک آمد نزديک و نزديک تر.....

گفتم : کيستي؟
گفت : من زندان بان تو ام !
گفتم :تو...زندان بان ؟....زندان بان من ؟
گفت : بلي من زندان بان خانه عشق توام
تبسمي کردم و گفتم : عشق که رهايست زندان ندارد!!!!!!
گفت : تو هنوز از عين و شين و قاف عشق بي خبري .
با تعجب گفتم :  عين ؟ شين ؟ قاف ؟ گفت : آري .......

عين که همان عزت و عظمت عشق است
شين که همان شوريدگي و شيدايي عشق است
و قاف که همان قفلي است که بر دل ميخورد و اين قفل همان قلب يار است
اين قلب  نگهباني دارد که من همان نگهبان و دربان خانه عشقم

در آن خيال ناگهان برخاستم...بي اراده درب را باز کردم وارد شدم نوري شديد چشمانم را ميسوخت...................

ناگهان از خواب بيدار شدم سخت آشفته و شيدا بودم نگاهي کردم.......
هنوز شب بود و هنوز من بودم و تنهايي و تاريکي يک اتاق خسته و کهنه با ديوارهايي که از فرط کهنگي ترک بر اندامش افتاده بود هنوز باران بود باران نيز با من ناله ميکرد شايد او هم خواب ديده بود  گريستم و گريستم تا باز به خواب رفتم اما ديگر او را نديدم.......................

و باران همچنان بي من مي گريست...................................................

ياد آن روز که در صفحه شترنج دلت
شاه عشق بودم و با کيش رخت مات شدم

......     ......     .....     ......    .....     ......    .....    ......    .....   .....  


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: یکشنبه 30 فروردین1383 ؛ ساعت: 14:31 |



                                                                             

ديروز داشتم يكي از مجله هاي خانواده سبز رو ورق ميزدم كه يه مطلب جالب توجهم رو به خودش جلب كرد.......

شايد شما هم خونده باشيد ولي گفتنش خالي از لطف نيست.

 -------------------------------------------------------------------------------

 گروهي از خبر نگاران حرفه اي سوالي را براي عده اي كودك 4 تا 8 ساله مطرح كردند و پاسخ هاي بدست آمده بسيار عميق تر از آن بود كه كسي تصور كند .

((ناتاليالا كومبه)) خبرنگار خبرگزاري(فرانس پرس) پرسش خود را اين گونه بيان كرد : عشق يعني چه ؟

حال بخوانيد پاسخ كودكان 4 تا 8 ساله را :

عشق موقعي بروز ميكند كه مادرم براي پدرم قهوه مي آورد و براي اطمينان از طعم آن قبل از دادن به پدرم مقداري از آن را مي چشد(دني 7 ساله)

عشق شبيه پيرمرد و پيرزني است كه با گذشت زمان و شناخت كافي از يكديگر هنوز باهم زندگي ميكنند....(تامي 6 ساله)

عشق زماني پيدا مي شود كه وقتي به كسي مي گوييد پيراهنش را دوست داريد او هر روز همان را بپوشد (نيول 7 ساله)

اگر ميخواهيد عشق را بهتر فرا بگيريد مي بايستي با دوستي كه از او متنفريد آن را آغاز كنيد(نيكا 6 ساله)

دو نوع عشق وجود دارد عشق زميني و عشق خدايي اما خدا هر دو نوعش را آفريده است(جني 8 ساله)

زمانـي كه كسي شـما را دوسـت دارد نحـوي اداي نـام شما از سـوي او متـفـاوت اسـت و شما مي دانيد كه نـام شما همواره بـه نيكي از سـوي او ياد مي شود (بيلي 5 ساله)

زماني كه مادر بزرگ من آرتروز گرفت ، نمي توانست ناخونهاي پايش را بگيرد و همچنين كارهاي مشابه آن را انجام دهد ، بنابراين پدر بزرگم آن كارها را برايش انجام مي داد ، تا زماني كه دستهاي پدر بزرگم هم آرتروز گرفت و اين عشق است (ربكا 8 ساله)

عشق چيزي است كه زماني كه شما خسته هستيد شما را به خنده مي اورد (تري 4 ساله)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

واقعاً عشق چيست كه چند كودك آن را چنين خالصانه و به اين زيبايي بيان ميكنند..............

شايد عشق با اين جملات تعريف نشده باشد ، اما ميشود آن را به اين سادگي و زيبايي بيان كرد حتي اگر اين بيان از سوي كودكي 4 تا 8 ساله باشد......

شايد واقعاً عشق چيزي است كه اگر هر انساني اندكي از آن را نداشته باشد ديگر زنده نماند خواه آن يك ذره عشق (به قول جني 8 ساله) ، عشق خدايي باشد خواه عشق زميني باشد..............

پاسخ شما چيست ؟ عشق يعني چه ؟


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 27 فروردین1383 ؛ ساعت: 15:13 |



                                                                             

سلام به همه بروبچ ........................

چرا وبلاگ ها يكي يكي رو به بسته شدن ميروند و بعضي ها كاملا تعطيل شده اند از جمله اسمارت و حالا نيكو، آيا حال نوبت وبلاگ نيكوست ؟

زيباترين ، دوست داشتني ترين، جذاب ترين و بلاخره جنجالي ترين وبلاگ دزفول نت وبلاگي كه هميشه طرح و ايده اي نو داشت.................

طي اين چند روز اخير پيامي از طرف اين دوست عزيز (niko) در وبلاگش ديده شد. و اما مضموم اين پيام چه بود ؟ كه حتماً بيشتر شما آن را ديده ايد .

نيكو به مناسبت 2000 تا شدن بينندگانش پيشنهاد يك ميتينگ دوستانه را داد و حتي براي دوستاني كه امكان حضورشان در اين ميتينگ فراهم نبود (خواهران) قرار اهداي زمان را گذاشت...... ........

و اما پاسخ دندان شكن دوستان و حتي خود من به اين پيام دوستانه چه بود ؟ ؟ هر كدام از ما دوستان كامنتهايي را برايش زديم كه :

نيكو من 20 ساعت ........ ... نيكو من 2 پيتزا ......... ...... نيكو من 40 ساعت و 2 پيتزا به ارزش 2500 ميخوام .... ....... و خلاصه نيكو...... نيكو بود كه همه مي گفتن پس آيا ما نيكو را فقط براي اين ميخواستيم......!!!!...!.!.! !.!.!.!...!!!!!!.......

به نظر من قصد او از عنوان اين قضيه چيزي جز شريك كردن ما در شادي خودش و نزديك كردن هر چه بيشتر بلاگرهاي دزفولي به هم نبود .....

اما متاسفانه با برخورد جالب ما (از جمله خود من)كه نه تنها در كامنتهاي وبلاگش بلكه در PM هاي ديشب كه من نيز به او PM دادم ، دست و پنجه نرم كردن او را با درخواست هاي كمر شكن دوستان احساس ميكردم :

اين هم PM ديشب من به او :

 mr_lover1363: salam niko jaan

 niko_mailbox: Mr.Lover to dige velam kon

 niko_mailbox: hatman to ham 30 saat mikhaee are

 niko_mailbox: velaaaaaaaaaaam konnnnnnnnnnnnnnnn

با اين پيشنهاد هاي سنگين كاري كرديم كه فكر كنم او از كرده خودش پشيمون شده..... ....

اصلاً ببينم تو ، آره خودو تو رو ميگم ، از كجا ميدوني كه نيكو ميخواسته به تو چند ساعت بده ؟؟؟؟؟

چرا هركدوم از ما يه تقاضاي نابجا كرد؟؟؟ ؟

حال به نظر من اين قضيه يه جوري بايد تموم بشه كه هم ما از نيكو ناراحت نشيم هم اون از اين رفتار ما.....

در خطاب به اين بلاگر عزيز نــــيــــــكـــــــــــــــــــــــــو : نيكو جان من پيشنهاد ميكنم براي اينكه اين قضيه تموم بشه بيا و يه كاري بكن ، طبق گفته خودت به اونايي كه كامنت هاي با نام و البته لوگين كرده گذاشتن يكي 1 ساعت اهدا كن نه بيشتر نه كمتر تا هم به قولت وفا كرده باشي هم اينكه همه بدونن كه :::::

  دندون هاي اسب پيشكش را هيچ وقت نمي شمارن

خلاصه اميدوارم كه همه دوستان نظر منو تاييد كنن و من از طرف بلاگر هايي كه با نظر من موافق هستن اين رو از نيكو ميخوام كه دوباره وبلاگش را به حالت اوليه برگرداند و به جمع ما دوستان هميشگي اش برگردد.................

از همه دوستاني كه با نظر من موافق هستن كمال تشكر رو دارم................


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: سه شنبه 25 فروردین1383 ؛ ساعت: 19:48 |



                                                                             

سلام دوستان

چهل روز گذشت............امروز اربعين حسين است...............
امروز هرچه دنبال يه مطلب خوب گشتم چيزي بجز اربعين و حسين در ذهنم نيومد...
حسين(ع) را در اون كربلاي بي آب چهل روز پيش سر بريدند ... عشق واقعي را آنجا سربريدند....

اما عشق در آن روز نمرد! وقتي خون او بر زمين ريخته شد ، از رنگ خونش همه دنيا رنگي شد
شايد بشود معني عشق را از رگهاي بريده او فهميد......
شايد بشود معني عشق را از دستاني بر زمين افتاده فهميد...
شايد بشود معني عشق را از از گهواره اي خونين فهميد.....
و شايد ، معني عشق را از كربلايي كه پس از سالهاي بس طولاني باز وقتي به آن مي انديشيم گريه مان ميگيرد ، فهميد.....

حسين جانم ...
در عزايت خون اگر گريم سزاست.......


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: شنبه 22 فروردین1383 ؛ ساعت: 23:35 |



                                                                             

سلام به همه بروبچ
بابا بچه كه بوديم معلممون ميگفت : بچه ها برين در مورد فلان موضوع يه انشا بنويسين... ..
خلاصه ما هم اي داد اي هوار كه : آقا اجازه اين خيلي سخته. ...
حالا موضوع چي بود ...((بهار را توصيف كنيد))
ما هم ميرفتيم خودمون كه نمينوشتيم بابا ميگفت ما هم تايپ ميكرديم ....
بعد تو مدرسه آقا معلم : آفرين عزيزم
چه حرفاي گنده گنده اي نوشتي آفرين اين هم 20 برو بشين..... ما هم كلي با فيس و افاده ميرفتيم لم ميداديم رو ميز
حالا 20 رو كي گرفته بود بابا ........ ما فقط تاپيست بوديم...
حالا امروزه :: تو سايت دزفول نت وبلاگ درست ميكنيم ، موضوع كه بايد از خودمون باشه بعد هم خودمون مجبوريم يه چيزي سر هم كنيم و بنويسيم حالا يه دفه ديدي بد ميشه يه دفه هم خوب.....

ولي اينجا خوبيش اينه كه ديگه باباهه انشارو نميگه خودمون مينويسي......
بعد هم زيرش مينويسي (((بر گرفته شده از سايت پرشين بلاگ)))
بروبچ گل دزفول نت هم ميان ميگن آفرين بلاگر عزيز چه خوب نوشتي

خلاصه اينو بدونين دوستان كه واقعا هدف ما از وبلاگ نويسي چيه ؟؟
آيا واقعا چيزي بجز دوستي و محبت كردن به ديگرانه؟؟
حالا حتي اگه ما فقط تايپش كرديم
خلاصه ما كه از بي موضوعي اينو نوشتيم شما چي مينويسي.......؟؟

اميدوارم هميشه دوست و ياور هم باشيم

در پناه عشق


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 20 فروردین1383 ؛ ساعت: 12:10 |



                                                                             

سلام دوستان..........
اين روزا من سعي كردم زياد آپديت نكنم ...........
حتماً كه ميدونيد چرا ؟ آخه بعد از اينكه بعضي از آدما وارد اين جمع دوستانه ماشده بودن و همه رو داشتن بهم ميريختن ((از همه بيشتر به من توهين شد)) خلاصه همه داشتن در مورد اين آدم مينوشتن ، من سعي كردم كمتر وارد بشم تا شايد اين شخص خودش كوتاه بياد ، آخه ميگن <b>جواب ابلهان خاموشيست...</b>
و ما هم در برابر اين شخص سعي كردم خاموش بمانم و مثل خودش بهش ....... نگفتيم

((چون بقول يكي از دوستان كه نبايد خون رو با خون شست!!!!! )))

اما انگار عين خيالش نبود البته به خاطر من هم به بعضي از دوستان توهين شد كه من از اونا معذرت مي خوام.....

خلاصه اگه باز هم اين شخص به وبلاگ من سر زد من به اون ميگم كه :::
(<b>شخصيت و اعتبار Mr.Lover چيزي نيست كه با چند حرف بي ارزش از بين بره</b>)
در هر صورت از دوستاني كه حق را به من داده بودن تشكر ميكنم......

هميشه من سعي ميكنم تو اين وبلاگ از عشق و دوستي حقيقي بگم ((هر چند تو اين روزا زياد ننوشتم))

در مورد دوستاني هم كه گفتن ديگه ميخوان از وبلاگ هاشون خداحافظي كنن :::
بابا حد اقل 1~2 هفته اي بياين ها (آپديت كنين و براي ما هم كامنت بذارين ها )) البته من هم خودم ميخوام هفته اي بنويسم اما بي شما.........
---------------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد مطلب قبلي :
به خاطر اينكه نوشتن اين مطلب برام مهم بود نتونستم به در خواست اين دوست بلاگر عزيز عمل كنم و نظرم رو راجع به وبلاگهاي كه سر ميزنم بگم اما ميگم ، از اونايي كه زياد بهشون سر ميزنم . (البته فقط نام ميبرم ولي از شخصيت وبلاگ هيچ كي چيزي نميگم...شرمنده ايمان جون علوي : كه خيلي دوسش دارم ، بامرام و با كلاس Mr.Niko عزيز : كه يكي از بهترينهاست واسه من(شت شرين) ، واسه شما چي؟ afrooz يا همون angelena كه همه ميدونيد يكي از مهربون ترين بلاگرهاست آفتابي خانوم كه دوست هميشگي همه ما بلاگر هاست ((اميدوارو كنكور قبول بشه)) سيد جون كه براي من واقعاً دوست داشتنيه ((آموزگار)) ببخشيد دير اسمشو گفتم : رضا رضايي عزيزم ...كه واقعاً دلي پاك و بي ريا داره (رضا هر چند تو هنوز منو نميشناسي اما بدون هنوز دوست دارم) يوسف : كه ايشون هم دوست عزيز ماست و ahoora كه آهنگ وبلاگ ايشون خيلي جالبه همچنين مطالبشون خيلي قشنگن(حقيقت مينويسه) و خيلي ديگه از دوستان كه بهشون سر ميزنم ولي ديگه نميتونم از اونا بگم..... smart.......mvatan......Light.....Hamid21......aftab.....hoo110 hojjat....Mehdi66.....star40.....yalatif......s1987.....afarinesh.....newstar

..................................
و خيلي هاي ديگه كه الان يادم نيستن........
همه شماهارو دوست دارم......................

در لوح دلم هميشه نام تو حك است ... <b>عشق</b>
هميشه دلهاتون بهاري ، هميشه دلهاتون عاشق
Mr.Lover


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: یکشنبه 16 فروردین1383 ؛ ساعت: 13:41 |



                                                                             

سلام دوستان امروز ميخوام در مورد وبلاگ ها و نويسنده وبلاگ ها بگم به نظر من هر وبلاگي يه شخصيتي داره و هر شخص نويسنده وبلاگ هم شخصيتي.....

 واقعاً شخصيت وبلاگ هر شخصي به شخصيت واقعي اون فرد بلاگر چقدر نزديكه؟؟؟

 آيا وبلاگهاي ما بچه هاي دزفول نت، همه، همون شخصيت واقعي مارو نشون ميدن؟؟؟

 يكي مياد از عشق ميگه ، يكي مياد از دوستي ها ميگه ، يكي مياد از خوشي هاش ميگه اون يكي از غم وغصش ميگه ، يكي جوك ميگه ، يكي هم از اين روزگار بــي وفــا ميگه

خلاصه ميخوام اينو بگم كه ما چقدر تونستيم شخصيت واقعي خودمونو تو وبلاگهامون نشون بديم؟؟؟

آيا اوني كه هستيم تو وبلاگ هم همونيم؟؟

واسه اينكه به كسي بر نخوره خودمو مثال ميزنم::

آيا من Mr.lover همون شخصيتي هستم كه تو وبلاگه؟

بله دوستان بهتره سعي كنيم اگه تا حالا صادق نبوديم از اين به بعد باشيم وقتي ميگيي كه مثلاً من Mr.lover هستم پس سعي كن باشي

(((باز ميگم خودمو مثال ميزنم تا كسي از ما ناراحت نشه)))

 راستي تو كه اينو ميخوني چي؟ واقعاً تو هموني كه تو وبلاگي؟؟

قابل توجه دوستان..............

((اين موضوع اصلاً به شخص خاصي مربوط نميشود و كاملاً عمومي ميباشد))

ميتونيد نظرتونو خيلي راحت بيان كنيد

هميشه شاد و سر بلند، و البته عاشق باشيد


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: چهارشنبه 12 فروردین1383 ؛ ساعت: 23:18 |



                                                                             

سلامي جديد با وبلاگي جديد به دوستان بلاگر عزيز...............
اين وبلاگ را من به صورت موقتاً به اين شكل راه اندازي كرده ام شايد هم اگه دوستان خوششون بياد ثابت بمونه....................

راستي آيا اين وبلاگ بد ترين  و زشت ترين وبلاگ دزفول نته؟؟؟؟؟؟؟

حتماً چند سوالي اينجا برا دوستان ما بوجود اومده  كه چرا Mr.Lover اين طرح و مخصوصاً اين موزيك را انتخاب كرده؟ كه نه موزيكش به موضوع وبلاگش ميخوره نه طرحش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب من براي هر سوال شما جوابي دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اول طرح اين وبلاگ : يه چند روزي بود هر كي ميومد تو اين وبلاگ ديگه به ما لطف نمي كرد (كامنت)......و خلاصه وبلاگ ما خيلي كسل كننده شده بود.
------------------
و در مورد موزيك كه واقعاً موقطيه  : بعضي از دوستان بلاگر ما يه جورايي از دوست ما ناراحت شده بودند اين موزيك را به خاطر اونا گذاشتم كه وقتي ميان تو وبلاگ من يه لبخند بزنن و خلاصه از ما كينه به دل نگيرن...............

راستي در مورد اين وبلاگ مخصوصاً موزيكش حتماً نظر بدين...........
نظر دادن براي بعضي از دوستان الزاميست!!!!!!خودشون ميدونن كيا هستن!!

من Mr.Lover هميشه شادي ، دوستي و عاشق بودن را براي شما بلاگر هاي  عزيز خواهانم...........
فعلاً باي


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: چهارشنبه 12 فروردین1383 ؛ ساعت: 0:43 |



                                                                             

سلام دوستان
ديروز صبح وقتي از خواب بلند شدم مثل هر روز رفتم تو حياط تا دست و صورتمو بشورم....يه لحضه احصاص كردم از تو كوچه داره يه صداهاي عجيبي مياد!!!!!!
صداي گريه ، صداي شيون خلاصه مشكوك شدم يه نگاه كردم دم در ديدم خونه روبرويمون شلوغه همه گريه ميكنن و همسايه ها هم ،،، همه تو كوچه..........
يهويي هوري دلم ريخت نكنه؟؟!.!.!.!.!.!
اره مرد همسايمون ، همون كه هر روز صبح ميديدمش ميرفت سر كار ، امروز با ماشين آمبولانس داشت ميرفت!!!!!!!!!
بد جوري ناراحت شدم.رفتم تو فكر...............
واقعاً ما آدما چه سخت متولد ميشيم ، چه سخت زندگي ميكنيم ، ولـــــــــــي چه آسون مـيـميـريـم................
واسه تولدمون 9 ماه رنج مادر ، تو زندگي چندين سال رنج و حسرت ، ولـــــــي واسه مردنمون يه لحضه كافيست!!!!!!!!
پس بايد فكر كنيم اين چند روزه زندگي رو كه واقعاً به اندازه يك چشم بهم زدنه چطوري بگذرونيم تا وقتي ميميريم همه ازمون به نيكي ياد كنن...................
ببخشيد شما عزيزارو هم با اين حرفا خسته كردم...............
روح آن مرحوم شاد
هميشه شاد و عاشق باشيد عزيزان------------------------------------------

نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: سه شنبه 11 فروردین1383 ؛ ساعت: 9:14 |



                                                                             

سلام به همه بچه هاي دزفول نت......... امروز يكشنبه 9 فروردين ماه 1383 ،ديشب يه ميتينگي تشكيل شده بود......... كه خيلي از بچه هاي دزفول نت تو اين ميتينگ شركت كردن.!.!.!.! من اسامي چند تا از اين دوستان را كه اون شب تو ميتينگ بودند به نقل يكي از دوستان شنيدم............ بعضي از اسامي به شرح زير هستند:::: sushil_taker...........nikoograph.......index_s_2004 yousef ... ..........samira2003x.........bijan_kiarsi البته دوستان زيادي بودند كه من از نام چند نفر از آنها به عنوان شاهد كمك ميگيرم............(ID فرد مورد نظر احتمالاً:::: (((Asheghe_haghige)))باشد البته شايد يك يا دو حرف از آن را كم يا زياد نوشته باشم ولي همين براي اگاه شدن شما كافيست تا اينكه ID دقيق او را پيدا كنم........ خوب حالا منظور من از اين گفته:: اون شب يكي اومده و خودشو به جاي من جا زده من همين جا با كمال عصبانيت اعلام ميكنم كه من اون شب اصلاً توي اون جمع حضور نداشتم................ شنيدم كه هم چت كرده هم وويس كرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوستان من از شما ميخوام كه اگه دوباره با اين شخص برخورد داشتيد لطفاً پيام منو به اون برسونيد....::: كه من يك پروفايل در دزفول نت به نام Lover دارم و يك ID در ياهو به نام Mr_lover1363@yahoo.com و فقط هم با همين دوتا كار ميكنم و با هيچ User ديگري چه در ياهو و چه در دزفول نت كانكت نميشم............. هر وقت هم كه در هر كجا از اينترنت OnLine بشم خودم را معرفي ميكنم من Mr.Lover هستم........... خلاصه از همه دوستان به خاطر كذب ديشب معظرت خواهي ميكنم و و دوباره اعلام ميكنم شخص مورد نظر كه ديشب با شما عزيزان گفتگو كرده من نبوده ام بلكه شخصي كاذب و نامشخص بوده........... از اعتماد شما عزيزان كمال تشكر را دارم هميشه شاد و عاشق باشيد Mr.Lover

نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: یکشنبه 9 فروردین1383 ؛ ساعت: 13:26 |