تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

امروز در نهايت افسوس هميشگي،خرسند و با افتخار آمدم تا بگويم، تا بداني،
هر روز که ميگذرد بيشتر و بيشتر بر من ثابت مي شود که تو يکي بودي و بس

که بهترين بودي و ولاغير..

که حسرت تو هر روز در دلم، دوچندان ميشود..

چون تويي براي من نه هست و نخواهم جُست..

تو غير از همگاني و براي من تکي و يکتا..

مي پرستمت معبود بي همتاي من.. خداي لاشريک پناه تو باشد..

پ.ن.1: شايد روزي بتوانم برايت بگويم، اين سخن که امروز اينجا نوشتم از چه رو بود.
پ.ن.2: روباه گفت:...اگر منو اهلي کردي هر دوتامان به هم احتياج پيدا مي‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی و من واسه تو.
شهريار کوچولو گفت: کم‌کم دارد دستگيرم می‌شود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
.
.
.
بعد روباه گفت: برو یک بار دیگر گل‌ها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت توی عالم تک است.

"قسمتی از آنچه تو به من آموختی و من تا ابد بخاطر خواهم داشت، يگانه‌ی من! "

پ.ن.3: امروز 2سال و 339مین روز.
پ.ن.4: دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: جمعه 3 مهر1388 ؛ ساعت: 23:1 |



                                                                             

از ۴شنبه پیش...

هر بار میام مینویسم و حرف میزنم...

اما نمیتونم اینجا چیزی بگم..

این روزا انقدر نوشتمو انقدر باهات حرف زدم و دردو دل و گلایه کردم..

اما انگار نه انگار... دریغ از اینکه بتونم حتی یه کلمشو اینجا بگم..

شاید این نوشته ثابت کنه که چقدر حرفهـــــــــا دارم...

شاید بفهمی...


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 2 مهر1388 ؛ ساعت: 0:30 |



                                                                             

یاد انگشتان باریک و ناخن های قوص دار و کف دستهای نازکت را بیار جلو ...

آها... خوب است...

حالا میخواهم گریه کنم...

زیاد..

خیال دستهایت را نبر.. میخواهم خوب گریه کنم.. باشد؟!

 

پ.ن.۱: لعنت به من که دیروزها با نبودم، در حق تو ظلم کردم و امروزها با بودم، عذابت میدهم...
پ.ن.۲: امروز ۲سال و ۳۲۳مين روز.
پ.ن.۳: دوستت دارم . محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: چهارشنبه 18 شهریور1388 ؛ ساعت: 4:3 |



                                                                             

امشب فقط اومدم اينجا با تو حرف بزنم..

اومدم بعد مدتها يه کم رو شونه ياد تو گريه کنم..

و... حسرت يه بار گريه کردن رو شونه هاي تو به دلم موند..(يادته؟)

اين روزا خيلي باهات حرف زدم..

اما هيچي ننوشتم..

ميدوني چرا؟

چون خيلي دلم پره..
چون خيلي رو سياهم..
چون از پس خودم بر نميام..
چون ديگه مثل قديما راحت گريه نميکنم..

گريه هات همه رسوب کرده تو دلم..

همه تو دلم شده سنگ دل، اما جنس دلم روز به روز ضعيفتر ميشه..

گريه که ميکنم از ته دلم کنده ميشه و سخت گريه ميکنم..

الانم نصف شب اومدم اينجا نوشتم که به آخرين عهدي که با تو بستم وفادار مونده باشم..

عهدي که چراغ اينجارو روشن نگه دارم..

همين..

 

پ.ن.۱: اين روزا بزرگترين عذاب من، عذابيه که من به تو ميدم..ميدونم دارم عذابت ميدم.. حلالم کن.. حلالم کن.. هرچي باشه معبود تويي..
پ.ن.۲: ميدوني چند وقته نديدمت بي انصاف؟ تو که منو ميشناسي؟ از خدات اجازه ميگيري حداقل بيايي تو خوابم؟ تورو خدا.. التماست ميکنم..
پ.ن.۳: اين روزا خيلي شرمندم، هم شرمنده تو(معبود)، هم شرمنده اون(خدا)..کمک!
پ.ن.۴: امروز ۲سال و ۳۲۰مين روز.
پ.ن.5: دوستت دارم . محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: یکشنبه 15 شهریور1388 ؛ ساعت: 3:53 |



                                                                             

بنام ايزد منان، خدايِ معبود من،
خدايي که تو را داد، خدايي که تو را نداد..

نازنين، مهربان، معبودِ من...

روسياه تر از هر روزم...

آمدم تا اگر خاک پايت بدانيم، يک روزِِ ديگر به روزهاي بدهکاريم به تو اضافه کنم...

پ.ن.۱: هرچه حرفهايم بيشتر ميشود سکوتم سنگين تر.
پ.ن.۲: اين روزها فرقم با ديوانه هاي کوچه و بازار فقط ظاهرم است، بخاطر گناهانم. معبودم مرا ببخش.
پ.ن.۳: امروز ۲سال و  ۲۹۰مين روز.
پ.ن.۴: دوستت دارم . محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت: 19:59 |



                                                                             

اين بار سومه که مينويسم و پاکش ميکنم..

چون نميتونم حرفم رو بزنم..

ديگه هيچ کجاي اين دنيا نيست که بتونم حرف بزنم..

هيچ کجا، هيچ کجا، هيچ کجا..

حتي سجاده نماز هم..

 

پ.ن.۱: امروز بعد از مدتها اونقدر گريه کردم تا اشکم تموم شد، چه لذتي..
پ.ن.۲: خيلي نامرديه که حرف بزنم و عذابت بدم..
پ.ن.۳: قسم خوردم چراغ اينجارو هميشه به عشق تو روشن نگه دارم و  نگه ميدارم، اما ديگه از اين به بعد اينجا نوشتنم رو عوض ميکنم..!!
پ.ن.۴: امروز ۲سال و  ۲۷۷مين روز.
پ.ن.۵: دوستت دارم . محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: شنبه 3 مرداد1388 ؛ ساعت: 16:0 |