
|
|
معبودم..
یک روز دیگه به روزهایی که بهت بدهکار میشم اضافه کن...!!
میخوام همه این بدهکاری هارو یه روزی پرداخت کنم...
میخوام..
آرزومه..
پ.ن.۱: امروز ۳سال و ۴۵مین روز.
پ.ن.۲: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
اگر ننوشتم... فکر نکن نیستم...!!
اگر این چند وقته آمده ای و اینجا را مهیا نکرده بودم عفو کن معبود من...
من که حتی محرومم از آنکه خاک پایت را سرمه چشمم کنم که ببینم آمده ای..
حرفها دارم.. حرفها .. حرفها...
هرچه سنگین تر ، سخت تر.
پ.ن.۱: کاش میتونستم حرف بزنم.. کاش میتونستم روحم رو بالا بیارم... کاش.. کاش .. کاش... زبانم به دهانم چسبید بس سکوت کردم. همه جوره!
پ.ن.۲: حلالم کن معبود من برای همه گناهانم.
پ.ن.۳: چند روز دیگه میام و مینویسم، شاید!
پ.ن.۴: امروز ۳سال و ۲۱مین روز.
پ.ن.۵: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
هر روز که ميگذرد بيشتر و بيشتر بر من ثابت مي شود که تو يکي بودي و بس
که بهترين بودي و ولاغير..
که حسرت تو هر روز در دلم، دوچندان ميشود..
چون تويي براي من نه هست و نخواهم جُست..
تو غير از همگاني و براي من تکي و يکتا..
مي پرستمت معبود بي همتاي من.. خداي لاشريک پناه تو باشد..
پ.ن.1: شايد روزي بتوانم برايت بگويم، اين سخن که امروز اينجا نوشتم از چه رو بود.
پ.ن.2: روباه گفت:...اگر منو اهلي کردي هر دوتامان به هم احتياج پيدا ميکنيم. تو واسه من ميان همهی عالم موجود يگانهای میشوی و من واسه تو.
شهريار کوچولو گفت: کمکم دارد دستگيرم میشود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
.
.
.
بعد روباه گفت: برو یک بار دیگر گلها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت توی عالم تک است.
"قسمتی از آنچه تو به من آموختی و من تا ابد بخاطر خواهم داشت، يگانهی من! "
پ.ن.3: امروز 2سال و 339مین روز.
پ.ن.4: دوستت دارم. محرم @};-
هر بار میام مینویسم و حرف میزنم...
اما نمیتونم اینجا چیزی بگم..
این روزا انقدر نوشتمو انقدر باهات حرف زدم و دردو دل و گلایه کردم..
اما انگار نه انگار... دریغ از اینکه بتونم حتی یه کلمشو اینجا بگم..
شاید این نوشته ثابت کنه که چقدر حرفهـــــــــا دارم...
شاید بفهمی...
آها... خوب است...
حالا میخواهم گریه کنم...
زیاد..
خیال دستهایت را نبر.. میخواهم خوب گریه کنم.. باشد؟!
پ.ن.۱: لعنت به من که دیروزها با نبودم، در حق تو ظلم کردم و امروزها با بودم، عذابت میدهم...
پ.ن.۲: امروز ۲سال و ۳۲۳مين روز.
پ.ن.۳: دوستت دارم . محرم @};- ![]()
اومدم بعد مدتها يه کم رو شونه ياد تو گريه کنم..
و... حسرت يه بار گريه کردن رو شونه هاي تو به دلم موند..(يادته؟)
اين روزا خيلي باهات حرف زدم..
اما هيچي ننوشتم..
ميدوني چرا؟
چون خيلي دلم پره..
چون خيلي رو سياهم..
چون از پس خودم بر نميام..
چون ديگه مثل قديما راحت گريه نميکنم..
گريه هات همه رسوب کرده تو دلم..
همه تو دلم شده سنگ دل، اما جنس دلم روز به روز ضعيفتر ميشه..
گريه که ميکنم از ته دلم کنده ميشه و سخت گريه ميکنم..
الانم نصف شب اومدم اينجا نوشتم که به آخرين عهدي که با تو بستم وفادار مونده باشم..
عهدي که چراغ اينجارو روشن نگه دارم..
همين..
پ.ن.۱: اين روزا بزرگترين عذاب من، عذابيه که من به تو ميدم..ميدونم دارم عذابت ميدم.. حلالم کن.. حلالم کن.. هرچي باشه معبود تويي..
پ.ن.۲: ميدوني چند وقته نديدمت بي انصاف؟ تو که منو ميشناسي؟ از خدات اجازه ميگيري حداقل بيايي تو خوابم؟ تورو خدا.. التماست ميکنم..
پ.ن.۳: اين روزا خيلي شرمندم، هم شرمنده تو(معبود)، هم شرمنده اون(خدا)..کمک!
پ.ن.۴: امروز ۲سال و ۳۲۰مين روز.
پ.ن.5: دوستت دارم . محرم @};- ![]()
