تبليغاتX
Mr.Lover's Weblog
به نام تك خداي آسمانها

  


من یاد چشم هایت را روی دیوار مقابل پنجره اتاقم نقاشی کردم و حال...، هر گاه که باران می آید آسمان چشم های تو نیز خیس می شود... ببخشایم نازنین...

امشب خیلی دلم میخواست اینجا بنویسم، سخن بگویم...

نوشته هایی که بر روی کاغذ پاره های اتاقم مینویسم را گشتم و خواندم اما نتوانستم یکی را اینجا بنویسم...

چرایش را فقط تو میدانی...
یا باید بنویسم وعذابت دهم یا آنقدر بر کاغذ پاره ها بنویسم که یا حرف هایم تمام شود یا کاغذ ها...

نمیدانم چه در سر دارد خدا، چه میخواهد بکند با من...
نه با تو میتوانم حرف بزنم نه با هرآنکسانی که در زندگیم هستند و نه با هرآنکسی که شاید بیاید...

سخن کوتاه و سکوت آخرین سنگرم...

پ.ن.1.سکوت و سکوت و هزارن حرف ناگفته و هزاران روزهای زندگی نکرده...
پ.ن.۲.امروز ۵سال و ۱۷۸مین روز
پ.ن.۳. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: دوشنبه 28 فروردین1391 ؛ ساعت: 3:33 |



                                                                             

سلام خدا..

ممنون ازاینکه برای جشن میلاد امشب، تالار آسمان هفتمت را به من قرض دادی...

با اجازه...

آهای فرشتگان آسمان هفتم، بیایید اینجا..

بالهایتان را بگشایید، پهن کنید و فرش کنید...

آنکه امشب زاییده میشود انسان است... اما نامش فرشته است..

آهای حوریان چرا آنجا ایستاده اید؟!

حلقه بزنید دورش، به چشمان زیبایش خیره شوید، چشمانتان زیبا میشود..

آهای خدم و حشم، می و مطرب بیارید...

بنوازید..ننشینید..برقصید...

آهای فرشته پیک، پیام ببر به شش آسمان دیگر، بگویید همه امشب هلهله باران کنند، برقصند، پای بکوبند..

و حالا نوبت توست خدا...

از تو میخواهم، معبود من پا به عالم هستیت که گشود، همه روح و جان و تنم را بیمه ی تک تک نفس هایش کنی..

دم که فرو بُرد، بازدم من بر نیاید تا باز دمش فرو نشیند..

فرشته زندگیم، معبود بی انتهایم،
میلادت مبارک، عیدت فرخنده، تنت سلامت، روحت پاک و جانت بی بلا.

پ.ن.1.چه لذتی داد امشب، یکجا ۲ تا باهم بدهکارت میشود، این بدهکاری ها هرچه بیشتر شود برای آن دنیا مطمئن ترم که برای پس گرفتنشان گریبانم خواهی گرفت...چه لذتی دارد..
پ.ن.۲.امروز ۵سال و ۱۵۳مین روز
پ.ن.۳. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: پنجشنبه 3 فروردین1391 ؛ ساعت: 1:42 |



                                                                             

به خدا بگویید بیاید پایین...

به خدا بگویید اگر نمی آید مرا ببرد بالا....

به خدا بگویید مرا به پیامبری برساند... نامم را هم بگذارد ایوب...

سرم درد میکند..

دلم نعره میخواهد...

خدا مرا نبخشد...

من نیز اورا نمی بخشم..

راستی خدایا... انگار چیزی به نام قیامت داری...به خاطر آن هم که شده دوستت دارم...

پ.ن.1.این نوشته رو به نیت بدهکاری که چند روز پیش باید مینوشتم و ننوشتم، امروز نوشتم. یک روز دیگر ازاین بدهکاری ها به نامه بدهکاری هایم به تو ثبت کن. لذت بخش ترین چیز این دنیا، همین است...
پ.ن.3.امروز ۵سال و ۱۱۵همین روز
پ.ن.4. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: سه شنبه 25 بهمن1390 ؛ ساعت: 14:26 |



                                                                             

حرف اگر بزنم قامت کوه خم میشود..

نمیدانم شاید ایوب دومم...!!

تو که کوه نیستی بی انتهای من، خیسی نازک روی چشم منی....!!

باد بیاید خشک میشوی، چشمم کور میشود...

پس کور شوم اگر آزارت دهد، درد و دل هایم...

آمدم که ببینی هستم..!!

این روزها که ننوشته ام سخن ها، شعرها، حرف ها و درد و دل ها بسیار با تو گفتم..

اما... اما...

یکی را نتوانستم، یکی را نشد، یکی را نمی شد، یکی را نخواستم، یکی را دلم نیامد، یکی را وقت نکردم...یکی را.. یکی را.. یکی را...

خلاصه از این ها زیاد بود..

پس چون همیشه میگویم که: ننوشتنم دلیل بر نبودنم نیست..

هزاران سخن دارم که نمیشود گفت...

هر آن هنگام که خیال کردی به یادت نیستم، یقین کن که زنده نیستم..!!! همین و بس.

پ.ن.1.چند صباحی پیش به شهر تو، شهر عشقمان سفر کرده بودم... نمیدانم کی اما قصه اش را اینجا خواهم نوشت..!!!
پ.ن.۲.امروز ۵سال و ۱۰۹همین روز
پ.ن.۳. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن1390 ؛ ساعت: 0:35 |



                                                                             

ای زمین و آسمان همه بیدار شوید...

ای تمامی ملکوت...

ای کائنات، ای جن و ای انس...

همه بیدار شوید...

همه برخیزید و جشن بگیرید ...

همه زندگی و هست و نیستم را امروز جشن خواهم گرفت..

امروز خواب دیدم..

خواب زیبای معبود...

ساعتها میدیدم....

او بود خودش بود..

چه وقار و چه شوکتی..

در خواب عطر تنت را حس میکردم..

خنده هایت را میدیدم و میشنیدم..

عظمت و شکوهت را..

صدایت را کاملا میشنیدم...

صورتت را میدیدم، خودت بودی.. تو..

همه و همه برایم روشن و ملموس بود..

چه زیبا بود...

بگذار ثبتش کنم...

بگذار گوشه ای بنگارمش که تا ابد در خاطرم بماند...

سپاس از اینکه حتی در خواب دیدمت نازنینم...
سپاس..

کاش بمیرم اما تا روز ازل فقط خوابت ببینم...

سپاس معبود.

پ.ن.1.آهای روزگار که با ما چنین کردی، خوب در گوشت فرو کن، واقعیت با حقیقت فرق دارد.واقعیت را هرچه میخواهی بکن، برو همه تلاشت را بکن، تا میتوانی ما را از هم دور کن. روزی خواهی دید با حقیقت، تو را به آتش خواهم کشید.بی فایده است، حال هرچه میخواهی ما را از هم دور کن. بی فایده است. روزی به آتشت خواهم کشید....!!!
پ.ن.3.امروز ۵سال و ۱۱همین روز
پ.ن.4. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: چهارشنبه 11 آبان1390 ؛ ساعت: 14:6 |



                                                                             

هستم...

زنده ام...

روزگاری آنقدر سنگین بودم که هی حرف میزدم هی حرف میزدم هی مینوشتم شاید اندکی نوشتن ها و حرف زدن ها و اشک هایم سبکم کند..هر چند هرگز نمیکرد..

حال امروز آنقدر سنگینم که فقط نفس میکشم...

همین.

اگر کم مینویسم، اما هستم...

پ.ن.1.رمضان همیشه تورا به یاد من میاورد...
پ.ن.3.امروز 4سال و ۲۹۵مین روز
پ.ن.4. دوستت دارم. محرم @};-


نوشته شده توسط: Mr.Lover ؛ در تاريخ: شنبه 22 مرداد1390 ؛ ساعت: 3:36 |