
|
|
از اول ماه رمضون میخوام بیایم و بنویسم.. تو ماه رمضون خیلی حرفا دارم برات..
ماه داره تموم میشه..
خیلی وقته دیگه که نوشته های منو یا باید تو کاغذ پاره هایی گوشه و کنار وسایلم دید، یا تو یادداشت های گوشیم یه گوشه نوشتم..
تو این ماه رموضون چند تایی هم نوشتم برات..
اما نتونستم اینجا بنویسم
به ۲ دلیل:
۱.روح و فکر بیمارم
۲.دیگه نمیدونم چه چیزی رو باید برات بنویسم چه چیزی رو نباید.
***این جمله روزهای آخرمون هنوزم تو گوشم زنگ میزنه: (( دیگه هیچی نمیدونم، هیچی ))
من هنوز دارم این جمله رو تکرار میکنم....!! هیچی نمیدونم..هیچی...
خیلی حرفها دارم.. خیلی...
حرف.. حرف.. حرف..
سعی میکنم اون نوشته رو که واسه رمضونه، اینجا بنویسم..
پ.ن.۱: راستی هنوز راکدم، خیالت راحت ، اگه چیزی تغیر کنه، میگم.
پ.ن.۲.چقدر دلم برای غلت گیری نوشطه هام که میکردی ، طنگ شده...چون حمیشه نوشطه هایم پر از غلت بود ناراهت شدی و رفتی ؟ برگرد، قول میدهم املایم را قوی کنم خانم معلم، قول میدهم پسر خوبی شوم درصم را میخوانم، برگرد، ببین دراین چند خط اسلا غلت ننوشته ام.۲۰میگیرم؟اسلا من ۲۰ نمیخواهم، تو فقط برگرد. معلم عشق من..
پ.ن.۳. روسیاهتم معبود من.
پ.ن.۴: امروز ۳ سال و ۳۱۹مین روز.
پ.ن.۵: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
کاش هیچکس نبود فقط تو بودی...!!
لعنت به من ... لعنت... بمیر ای من پوشالی ، که زیستنت گناه است و نفست حقارت...
پ.ن.۱: فکر نکن کم مینویسم حرفی ندارم یا به یاد و فکر نیستم نازنینم، فکرم، روحم بیمار است.اما هستم، اینجا، برای تو.
پ.ن.۲: چقدر حرف دارد دلم برایت.
پ.ن.۳: امروز ۳ سال و ۳۰۶مین روز.
پ.ن.۴: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
معبود بی نهایت من، سلام..
چند روزی دیر آمدم برای گفتن بدهکاریم، اما مپندار که ثبتش نکرده ام..
یک روز دیگر هم اضافه شد...
...........
این روزها چقدر جای تو خالیست.....
چقدر جای شادی کردنت برای من خالیست...
اشکهایت را آماده کن، شاید ماه های آینده آمدم و گفتم، میخواهم برایم گریه کنی...
فدای قطره قطره مروارید چشمهایت...
مرا ببخش که گاه با سخن هایم بی پرده بر قلب عاشقت سیلی میزنم...
آنقدر بر تو گناهکارم و محتاج حلالیتت، که این ها دیگر هیچ است...
چقدر حرف داد دلم... چقدر فریاد دارم در سرم... چقدر اشک دارم در چشمهایم و چقدر عشق دارم در سینه ام که آرام آرام میسوزانم و خویش را زنده نگه میدارم...
هرچه مینویسم دلم بیشتر نوشتن میخواهد...
یادش جاودانه باد، آن روزها چقدر مینوشتم، مینوشتی، بی پایان و جسور...
اینجا اگر نمینویسم ، اما خیالت آسوده، دفترم ، کاغذ پاره های گوشه و کنار اتاقم پر از نوشتن های برای توست..
خیالت تخت، همه را خواهی خواند...!!
عذر، آمدم که کوتاه بگویم،بدهکاریم، عذر اگر زیاده گفتم....
چه حس خوشایندیست، تو از من طلب کار تر میشوی...
پ.ن.۱: امروز ۳ سال و ۲۶۴مین روز.
پ.ن.۲: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
اما به زادگاهم،شهرمان، که باز میگردم
غربتش را حس میکنم.. هوایش سنگین و شبهایش طاقت فرساست..
حضورت حس میشود و اندکی که حواسم را جمع کنم، عطر خاک پایت را میتوان فهمید که اینجایی یا در شهری که عشقمان در آن شکوفا شد..
در سرم کوه کوه حرف و درد و دل هست، اما نیامدم که اینها را بگویم، آمده ام تا یک روز دیگر به روزهای بدهکاریم به تو بیافزایم..
چه سبک میشوم وقتی بدهکاری هایم به تو بیشتر و بیشتر میشود..
یک روز دیگر اضافه کن..
نام تورا زن نهاده اند، نام مرا مرد، اما غافل از آنند که سرتر از همه مردانگی های من تو بودی و مرد تر از عشق من.
روزت مبارک..
پ.ن.۱: همه چیز غیر تنهایی تو ، آزار ِ من است، و چقدر پُر آزارم..!
پ.ن.۲: امروز ۳ سال و ۲۲۶مین روز.
پ.ن.۳: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
جانم فدای تک تک نفس هایت...
جانم فدای لحظه لحظه زندگیت...
همین.
هر بار آمدم و بنويسم، دستم به نوشتنِ اينجا نرفت....
چندين بار در دفتري كه چون سالهاي پيش برايت مينويسم، نوشتم و اينجا ننوشتم...
هر بار به اين عهدم انديشيدم كه قول داده ام هميشه اينجا برايت سخن بگويم...
براي تو هيچ كاري نكردم، وقتي آمدي با ناتوانيم زجرت دادم، امروز هم با اينجا نوشتنم...
اما ميخواهم حداقل اين يك عهد را نگه دارم...
سخن زياد دارم، شايد اين هم يكي از دلايل كم نوشتنم است...
هي يك خط مينويسم و پشيمان ميشوم و ميگويم: نه، اين نه.. دوباره مينويسم و دوباره پشيمان ميشوم...
دارد خنده ام ميگيرد...
همين الان بعد از گفتن اين حرف دوباره ۵ خط نوشتم و دوباره پاك كردم..
چقدر حرف با تو دارم.. چقدر حرف... !!
بگذار آنقدر حرفهايم افزون شود تا روزي كه دوباره تو را ميبينم از سنگينيشان خميده و ركوع به نزدت حاضر شوم، معبود من...
اين روزها چه ساده ميتوانم ببينم كه عشق تو چقدر اعظم تر از عشق اسطوره اي من است..
اينجا همه مرا ميشناسند كه اسطوره شده ام،سالهاست...
در حسرتم از آنكه هرگز كسي تورا نشناخت كه همه و همه و همه ي عشق من در برابر عظمت تو چقدر ناچيز است.
كاش ميتوانستم تو را در عالم، عَلم كنم، معبودِ بي نهايتِ صبرو ايثارِ عشق من.
اگر نوشته ميلادت همان گونه كوتاه و مختصر باقي ماند مرا ببخش،نتوانستم، اما بدان اگر دير بنويسم اما هرگز شعله اينجا را خواموش نميكنم.
ميدانم اين شعله عذاب توست، حلالم كن.
زماني خاموش ميشود كه يا بميرم يا تو امر كني.
پ.ن.۱: بيشتر از اونچه حقم بود نوشتم، چيزي براي پي نوشت ها باقي نذاشتم..!!
پ.ن.۲: امروز ۳ سال و ۲۰۵مین روز.
پ.ن.۳: دوستت دارم. محرم @};- ![]()
